خانه » نشریه » شماره: یک

بـه بوی نافه ای کاخـر صبـا زان طره بگشایـد ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

+100%-

دکتر محمود شیخ

در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی بوی خوش جایگاهی ویژه داشته است و سرایندگان این کهن بوم و بر از روزگاران نخست درباره آن سخن گفته­اند و مردمان این سرزمین در آیین­های خود از آن بهره برده­اند. در این نوشته می­کوشیم درباره یکی از خوشبوکننده­های بسیار دوست ­داشتنی ایرانیان، مشک، و سپس بیت بالا از حافظ سخن بگوییم.

گاه برای بیشتر و بهتر شدن نافه آهو را گرفتار کرده، با دستمالی اندامهایش، خون را به ناف او می­رانده، بر آن گره می­زده­اند تا خون بازنگردد؛ سپس آهو را چندی رها می­کرده­اند، اما از آنجا که مشک بسیار ارزنده بوده، نافه­گشایان تا گاهِ افتادن آن تاب نمی­آورده­اند و آهوی بیچاره را برای بار گرانبهایش در بند کرده و می­کشته­اند، حال آنکه نافه هنوز خوب نرسیده و خشک نشده است؛ بنابراین پس از کشتنش نافه را      می­گشوده­اند و بر بندی می­آویخته­اند؛ اندکی بعد نافه­گشا برای نافه­گشایی و مشک­گیری به سراغ خونِ دلِ آهویِ ختن اندرآویخته بر بند می­آمده، کار را به پایان می­رسانده است. نافه­گشایان می­دانسته­اند که چگونه نافه خشک را بگشایند و گرد سیاه­رنگ مُشک را از درون آن بیرون کنند:

گفت من آن آهوم کز ناف من             ریخت آن صیاد خون صاف من (مثنوی)

Untitled-1 Untitled-2Untitled-3

شگفت آنکه نافه که پوستی بسیار بد بو است، یکی از خوشبوترین چیزها را در خود جای داده است؛ به مانند زنگی سیاهی که قلبی روشن و پر فروغ دارد. چون سودجویان گاه مشک را جگر سوخته و ساییده شده می­آمیخته­اند، مشک­شناسان آن را با سیر می­آزموده­اند اینگونه که سیر را در کنار مشک می­نهاده، چیرگی بوی مشک بر بوی سیر نشان از آمیخته نبودن آن دیگر چیزها بوده است.

گرچه به سیر مشک شناسند لیک مرد    چون مشک یافت سیر گزیند خطاست

پس از نافه­گشایی بازرگانان برای بردن این بار گرانبها به سرزمین­های دیگر، آن را با انگژه (صمغ درخت آنگدان) بدبو همراه می­کرده­اند، تا بوی سخن­چین مشک، دزدان را به کاروانیان راهنمایی نکند.

مشک آنگاه که به دست برخورداران شهرها می­رسید، مایه زینت پردگیان و زیبارویان می­شد؛ آنان گاه تنها خود مشک را و گاه مشک و عنبر و چند چیز خوشبوی دیگر در هم می­آمیخته و غالیه می­ساخته و آن را بر موی خود می­مالیده­اند؛ دبیران نیز برای خوشبو کردن مرکب خود بر آن مشک می­ریخته­اند و شادخوران برای «تقویت اعضای رئیسه» بدن،‌ بر می انگوری مشک می­افزوده­اند و البته تیزی مشک را گاه با سردی کافور در هم می­شکسته­اند.

بازگردیم به بیت حافظ؛ در این بیت خواجه طره (موی پیچ خورده معشوق) یار را به نافه­ای خوشبو مانند کرده و سپس گفته که در آرزوی نافه­ای است که باد صبا از آن طره بگشاید. در این مصراع کوتاه حافظ صبا را نافه­گشایی دانسته که به خوبی می­داند که چگونه باید از طرة مانند نافة یار نافه­گشایی کند و بوی خوش آن را بپراکند. در مصراع دوم خواجه می­گوید که از تاب و پیچش جعد مُشکین یار چه بسیار خون که در دلها افتاده است. پیش از این گفتیم که خونِ در دلِ آهو افتاده است که پس از چندی تبدیل به مشک می­شود و از سوی دیگر باید افزود که نافه آهو بسیار پر چین و به قول شعرا بسیار عبوس است و تشبیه زلف بدان نیز برای مانندگی آنها در پیچ و خم و شکن بسیار است. پس بنابر گفته خواجه تاب جعد او که مانند نافه پر پیچ و خم است، آمیخته است با مشک، و صبا با نافه­گشایی از این جعد و زلف بوی خوش آن را که مانند خود صبا سخن­چین است، می­پراکند و خواجه در آرزوی این بوی خوش یار، خون در دل است. شگفت آنکه خونی در دلِ عاشقِ جویایِ بویِ مشکِ زلفِ یار، از آرزوی آن مشک پدید می­آید که خود در آینده مانند مشک خواهد شد. بنابر این خواجه پوشیده می­گوید که آرزوی بوی خوش یار دل عاشق را نیز به بویی خوش بارور می­کند و این همان «اتصاف عاشق به صفات معشوق» است که در عرفان اسلامی نیز درباره آن بسیار سخن گفته­اند.

 

Untitled-4

 

مُشک که در ریشه واژه­ای فرنگی است، و مِشکی (نام رنگ) ‌را از آن گرفته­اند، از نافة (غده تناسلی آهوی نر) آهوی ختا یا ختن (سرزمینی در خاور) با نام علمی Moschus moschi ferus ‌به دست می­آید. بنابراین مشک را ترشح چنین آهویی در ناف خود دانسته­اند و محل آن را نافه نام کرده­اند که از باهم­آیی ناف و های نسبت ساخته شده است.